السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
38
تفسير الميزان ( فارسي )
بعبارتى ديگر رحمان مختص است به افاضه تكوينيه ، كه هم مؤمن را شامل مىشود ، و هم كافر را ، و رحيم هم افاضه تكوينى را شامل است و هم تشريعى را ، كه بابش باب هدايت و سعادت است ، و مختص است به مؤمنين ، براى اينكه ثبات و بقاء مختص به نعمتهايى است كه به مؤمنين افاضه مىشود ، هم چنان كه فرمود : ( وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ) . « 1 » و در كشف الغمه از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود : پدرم استرى را گم كرد ، و فرمود : اگر خدا آن را به من بر گرداند ، من او را به ستايشهايى حمد مىگويم ، كه از آن راضى شود ، اتفاقا چيزى نگذشت كه آن را با زين و لجام آوردند ، سوار شد همين كه ، لباسهايش را جابجا و جمع و جور كرد ، كه حركت كند ، سر باسمان بلند كرد و گفت : ( الحمد للَّه ) ، و ديگر هيچ نگفت ، آن گاه فرمود : در ستايش خدا از هيچ چيز فروگذار نكردم ، چون تمامى ستايشها را مخصوص او كردم ، هيچ حمدى نيست مگر آنكه خدا هم داخل در آنست . « 2 » مؤلف : در عيون ، از على ع روايت شده : كه شخصى از آن جناب از تفسير كلمه * ( ( الْحَمْدُ لِلَّه ) ) * پرسيد ، حضرت فرمود : خداى تعالى بعضى از نعمتهاى خود را آن هم سر بسته و در بسته و بطور اجمال براى بندگان خود معرفى كرده ، چون نميتوانستند نسبت بهمگى آنها معرفت يابند ، و بطور تفصيل بدان وقوف يابند چون عدد آنها بيش از حد آمار و شناختن است ، لذا به ايشان دستور داد تنها بگويند ( الحمد للَّه على ما انعم به علينا ) . « 3 » مؤلف : اين حديث اشاره دارد به آنچه گذشت ، كه گفتيم حمد از ناحيه بنده در حقيقت يادآورى خداست ، اما به نيابت ، تا رعايت ادب را كرده باشد . بحث فلسفى برهانهاى عقلى قائم است بر اينكه استقلال معلول در ذاتش و در تمامى شئونش همه بخاطر و بوسيله علت است ، و هر كمالى كه دارد سايه ايست از هستى علتش ، پس اگر براى حسن و جمال ، حقيقتى در وجود باشد ، كمال آن ، و استقلالش از آن خداى واجب الوجود متعالى است ، براى اينكه او است علتى كه تمامى علل به او منتهى مىشوند . و ثنا و حمد عبارت از اين است كه موجود با وجود خودش كمال موجود ديگرى را نشان دهد ، البته موجود ديگرى كه همان علت او است ، و چون تمامى كمالها از تمامى موجودات به خداى
--> 1 - سوره اعراف 118 2 - كشف الغمه ج 1 ص 118 3 - عيون اخبار الرضا ج 1 ص 220 ح 30